ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

مارجری بولتون

خانم بولتن (1924) كه اهل انگلستان است، استاد زبان و ادبيات انگليسي است و داراي كتاب‌های بسيار زیادي به زبان انگليسي و اسپرانتو است. وي به هر دوي اين زبان‌ها شعر نيز سروده است. آثار انگليسي او بيشتر در زمينه‌ي شعر و ادبيات انگليسي است و در دانشكده‌هاي زبان و ادبيات انگليسيِ كشور ما ايران نيز، جزو كتاب‌های مرجع به‌شمار مي‌رود[2]. چند كتابِ مشهور بولتن به زبان اسپرانتو عبارت است از: باصداي بَم (Kontralte)، 1956، يك‌صد شادآواز (Cent Ĝojkantoj)، 1957و اجزاء (Eroj)، 1959 ، كه مجموعه‌ي شعر است؛ چشم‌ها (Okuloj)، 1967 كه مجموعه داستان است و زني در مرز (Virino ĉe la Landlimo)، 1959 كه نمايشنامه است. وي زندگي‌نامه‌ي دكتر زامنهوف، خالقِ اسپرانتو (Zamenhof, Creator of Esperanto)، را نيز در سال 1960 به زبان انگلیسی نگاشته که توسط انتشاراتیِ معروفِ  منتشر گردیده است[3]. تا كنون ده‌ها كتاب و زندگي‌نامه در باره‌ي دكتر زامنهوف به‌رشته‌ي تحرير در آمده‌است، اما اين اثر بولتن، كه به‌اعتقاد بسياري بهترين زندگي‌نامه‌اى‌است كه تا كنون در باره‌ي دكتر زامنهوف نگاشته شده است، توسط خود بولتن به زبان اسپرانتو نيز ترجمه شده و در انگلستان به‌چاپ رسيده است.

بخشي از تصوراتِ قدرت‌ها 2 el Imagoj de Potencoj II

Brunaj folioj en aŭtuna vento

Flugas, saltas, rampas, dancas …

Kaj ili estas mortaj.

La vento ne rekonas morton.

Ĉiu kadavro kaj fragmento

Gaje kuras, sin balancas,

Sentante novan viv-aserton.

Kiel la ventoj estas fortaj!
برگ‌هاي قهوه‌اى‌رنگ در باد پائيزي
پرواز مي‌كنند، مي‌جهند، مي‌خزند، مي‌رقصند 
و آن‌ها مرده‌اند.
باد مرگ را بازنمي‌شناسد.
هر مرده و هر تكه
شادمانه مي‌دَود، بالا و پايين مي‌پَرد،
و اعلامِ حیاتِ جديدي را احساس مي‌كُند.
اين بادها چه قدرت‌منداند!


فُرم Aliĝilo

Kion mi faru pri la aliĝilo –

Blanka kaj nigra, sen vivanta brilo?



Nomo: ne scias mi; mi estas homo

Kun multaj memoj kaj nenia nomo.



Adreso: eble mia eĉ ankoraŭ

Kaj por eterno estas simple: Morgaŭ.



Aĝo: eterno eble je la lundo,

Kaj je la mardo, eble nur sekundo.



Metio: serĉi veron kaj ne trovi,

Taŭzita, lasi venton min trablovi.

Sekso: virino vira, ina viro,

Mi diru, eble, dama kavaliro.



Nacio: homo. Ĉu mi ŝajnas besto?

Hejmo: la nuna loko de ĉeesto.



Kaj religio: amo, kreo, vero,

Kaj akceptita devo de espero.



Kaŝnomoj: mi ne havas; por la taskoj

De la poeto, tuj naskiĝas maskoj.



Sanstato: havas mi moderan forton,

Sed certe, iam, mi atingos morton.



Unu animo homa – preter scio.

Ni diru ke mi estas mi. Jen ĉio.
با اين فُرم چه كنم –
سياه و سپيد، بدون درخششي سرزنده؟

نام: نمي‌دانم. من يك انسانم.
با خويشتن‌هاي بسيار و بدون هيچ نامي.

آدرس: شايد مالِ من حتي هنوز
و براي ابدیت ساده است: فرداروز.

سِن: در روز شنبه شايد به‌اندازه‌ي ابديت،
و در يك‌شنبه شايد تنها يك ثانيه.

شغل: جستجوي حقيقت و نیافتنِ آن،
با گيسواني آشفته، خود را به باد سپُردن.
جنس: زني مردخوي، مردي زن‌مانند،
شايد، بايد بگويم، بانو شواليه.

مليت: آدم. آيا شبيهِ جانورم؟
منزل: جايي كه الآن حاضرم.

و مذهب: عشق، خلاقيت، حقيقت،
و مسئوليتي كه درپيِ يك اميد پذيرفته‌ام.

اساميِ مستعار: ندارم؛ براي وظايفِ
شاعر، فوراً نقاب‌هايي به‌وجود مي‌آيد.

وضعِ جسماني: از قواي متوسطي برخوردارم،
اما حتماً، روزي، به‌مرگ خواهم رسید.

روحِ یک انسان – در اين‌جا ناديده گرفته شده است.
بايد بگوييم كه من منم. اين تمامش است.

 برگرفته از کتاب "پدیده ی اسپرانتو"